
دیروز اکبر گنجی به دعوت "یوناتید فور ایران" در کلن یک جلسه سخنرانی داشت. جمعیت خوبی اومده بودند. صحبت های او در مورد مسائل ایران و جنبش سبز و مسائل پیش رو بود. گنجی از طرف شرکت کنندگان که بخش عظیمی هم با شال سبز آمده بودند مورد استقبال قرار گرفت. در پایان هم یک ساعت به پرسش و پاسخ اختصاص داده شد. گنجی به سوالات مختلف حضار از جمله در مورد اعدام های شصت و هفت و قتل های زنجیره ای پاسخ داد. گزارش کاملتر را به همراه عکس های دیگر به زودی در رادیو زمانه و وبسایت آن می شنوید و می بینید.
گزارشی از جشنواره تاتر ایرانیان در کلن
شانزدهمین جشنواره تاتر ایرانی از روز چهارشنبه، یازده نوامبر با نقالی گردآفرید از ایران در شهر کلن آغاز به کار کرد و روز یکشنبه هم با تاتر «خورشید سوخته» به کارگردانی مجید فلاحزاده به پایان رسید.
جشنواره تاتر ایرانی در کلن که از مهمترین دستآوردهای فرهنگی هنری ایرانیان آلمان است؛ با کوشش انجمن تاتر آلمانی ـ ایرانی شهر بن و با تمام کمبودها و فراز و نشیبها، هر سال و در ماه نوامبر برگزار میشود.
برگزاری چنین جشنوارههایی در مهاجرت و تبعید با توجه به تفاوتها و مشکلات مهاجرت، کار آسانی نیست؛ اما با عشق و علاقه و پشتکار مدیر جشنواره و بهرخ حسین بابایی، که خود از کارگردانان و بازیگران تاتر است، همه ساله برگزار میشود و این کار تا به امروز تداوم یافته.
دستاندرکاران با دعوت از گروههای تاتر محلی آغاز به کار کردند و از جاده ابریشم گذشتند تا به آسیای جوان رسیدند.
آسیای جوان و مسائل جنبش اخیر ایران، شعار و موضوع تمرکز جشنواره امسال بود. چنانکه مجید فلاحزاده در پیام افتتاحیه گفت:
«جشنوارهی امسال، جشنواره آسیای جوان و جنبش سبز است!»
او همچنین به نقل از یکی از سیاستمداران چینی گفت:
«قرن نوزدهم قرن اروپا بود، قرن بیستم قرن آمریکا و قرن بیست و یکم قرن آسیا است.»
فلاحزاده جنبش سبز ایران را از رهبران آن متمایز کرد و گفت حمایت ما از جنبش سبز مشروط است و شرط ما جدایی دین از دولت است. پیام فلاحزاده با جملهی سبز باشید به انتها رسید.
بخش تئوریک جشنواره امسال به مسائل روز ایران و جنبش سبز اختصاص داشت که روز پایانی جشنواره با چند تن از تحلیلگران و فعالین سیاسی از جمله؛ فرخ نگهدار، پرویز نویدی و نیلوفر بیضایی به بحث و تبادل نظر نشستند.
همچنین در این گردهمایی، میترا خلعتبری، خبرنگار جوان که به تازگی مجبور به فرار از ایران شده از مشکلات جوانان ایران و مسائل جنبش سبز با شرکت کنندگان به گفتوگو پرداخت.
در طی سالهای گذشته، جشنواره، گروههای مختلفی را از ایران دعوت میکرد، ولی امسال گروه «تاتر مهر» موفق به شرکت در جشنواره نشد.
گردآفرید، تنها شرکت کننده جشنوازه از ایران و اولین نقال زن ایرانی با نقل عاشقانه زال و رودابه، نمایش افتتاحیه را به روی صحنه برد. در گفتوگویی که با گردآفرید داشتم از او در بارهی کارش و اهمیت پرداختن به حماسههای کهن پرسیدم:
«ماندگاری و برقراری ایران بر روی دو بال فراخ است. یک بال، بالیست که در حقیقت فرهنگ باستانی ایران است و یک بال هم دین است. مردم ایران دینمدار هستند. هیچطوری هم نمیشود انکارش کرد.
این چیزی است که من در طی این سالهایی که تحقیق کردم متوجه شدم و نمیشود هم آن را نفی کرد. در طول قرنها مردم تونستند فرهنگ باستانیشان را با دین حل کنند و به یک تعادل برسند همانطور که سفره هفت سین میچینند و روی آن قرآن میگذراند.
الان شرایطی بوجود آمده که این تعادل به هم خورده است؛ در حالیکه همیشه ایرانیها این تعادل را حفظ کرده بودند. در حوزه دین افراط گرایی خیلی زیاد شده و توجه به آیینهای باستانی و فرهنگ باستانی کمرنگ و در واقع فراموش شده است.
به همین دلیل است که جوانها نیاز دارند که به هویت خودشان برگردند و به همین دلیل هم جوانها شاید فروهر را نشناسند، ولی گردنبند او را به گردنش آویزان میکند و یا به بازویش میبندند. شاید خیلی هم فلسفه این فروهر را نداند، ولی این نیاز را در خودش احساس میکند که این هویت را میخواهد. این دلیل بر نفی و یا برداشتن دین نیست.
از آن طرف هم رجعت به آیینهای باستانی و فرهنگ باستانی هم دلیل بر نفی و انکار دین نیست. شاید جوانها و یا مردم میخواهند دوباره به این تعادل و بالانس برسند.»
امسال نه تنها تعداد گروههای شرکت کننده در تاتر کمتر از سالهای پیش بود، بلکه کیفیت اغلب کارها هم نسبت به سالهای پیش پایینتر بود. رامین یزدانی، کارگردان و بازیگر تاتر «اروس» یا عشق در مسیر انحراف، در یک نمایشی که بیشتر به روخوانی شبیه بود، از عشق اسطورهای به عشق امروز میرسد و در پایان به دخترانی که مورد تجاوز پدر قرار میگیرند، پرداخت.
ایرج زهری را میتوان یکی از کارگردانان یا شرکت کنندگان ثابت این جشنواره نامید. نمایشنامهخوانی کاری است که عمدتا ایرج زهری در جشنواره انجام میدهد. علاقهمندان به تاتر از زهری به عنوان یکی از پیشکسوتان، بیشتر از خواندن حکایتهای ملانصرالدین را از وی انتظار داشتند.
مهدی فرجپور، طراح رقص و رقصنده با تاتری از ساموئل بکت اجرای موفقی از تاتر «آخرین نوار کراپ»، رقص بوتو را به روی صحنه برد. کارگردان جوان این نمایش که تنها بازیگر این نمایش هم بود با بازی قوی خود در یک نمایش بدون دیالوگ پیام بکت را که انسان نوین را انسانی در انزوا، تنها و دردمند میبیند به خوبی به بیننده منتقل می کند. با او گفتوگوی کوتاهی داشتم و در این باره از او پرسیدم:
«رقص برای من هنر جذابی بوده و در کنار بازیگری رقص را با سبکهای مختلف کار کردهام؛ ولی در رقص چیزی برای من کم بود و آن هم این بود که پیرو نظریهای که میگوید بعد از آشویتس و هیروشما چیز زیبایی در دنیا وجود ندارد، من احساس کردم که با تمام این جنایتهایی که در دنیا امروز اتفاق میافتد، اگر من تمام هنرم را صرفا اختصاص بدهم به رقص و رقصنده باشم، نقش خاصی در این دنیا ایفا نکردهام.
اما بوتو این قابلیت را به من داد که در کنار اینکه میرقصم مشقت انسان امروز را، و دردی که در زندگی میکشد را به تصویر بکشم. به این دلیل است که بوتو نزدیکترین قالب هنری به ذهنیت و ایدههای من است. بکت هم نویسندهایست که تصویرگر انزوا و تنهایی بشریت است، تصویرگر بیارتباطی انسانهاست و به همین دلیل کار بکت را انجام دادم.»
موسیقی امسال نه تنها در افتتاحیه یا اختتامیه، بلکه در چهارچوب جشنواره هم اجرا شد. گروه موسیقی هیپ هاپ از هامبورگ به نام گروه «داد» متشکل از مهدی و کاوه با رپ ایرانی شادی و وجدی به تماشاگران دادند.
انتظار میرفت که جشنواره با توجه به مسائل اخیر ایران و موضوع جشنواره، تماشاگر بیشتری را نسبت به سالهای پیش جذب کند، اما به جز موارد خاص بقیه تاترها از استقبال خوب تماشاگر بیبهره بودند.
نیلوفر بیضایی، تنها زن کارگردان شرکت کننده در جشنواره در تاتری به نام یک پرونده و دو قتل، «قتل پروانه و داریوش فروهر» به موضوع قتلهای زنجیرهای جمهوری اسلامی میپردازد، ولی باز هم موضوع و نقش زن در کار او برجسته است.
بیضایی با انتخاب خبرنگار زنی که به دنبال ماجرای قتل فروهاست نشان میدهد که پروانه فروهر در فعالیتهای سیاسی این زوج سیاسی چقدر موثر بودهاند.
کار نمایش مستند نیلوفر بیضایی ممکن است برای بیننده نسل انقلاب ۵۷ اطلاعات جدیدی را در برنداشته باشد، ولی برای نسل جوان امروز که به دلیل سانسور حاکم برجامعه از اعمال رژیم جمهوری اسلامی بیاطلاع هستند، خیلی پراهمیت است.
کارهای نیلوفر بیضایی عمدتا کارهای سیاسی و اعتراضی هستند و همیشه منتقدین خاص خود را دارند. این بار هم با کار سیاسی ـ مستند خود با انتقادهایی مواجه شد.
او در بارهی انتقاد نبود صحنههای نمایشی و تاتری در کارش و گزارشی بودن آن گفت:
«اینکه چرا این کار در خیلی جاها گزارشی است، فکر نمیکنم نقطه ضعف یا قوت کاری باشد. مهم این است که حس امروزی من به عنوان کسی که کار هنری میکند این است که ضرورت زمان و ضرورت خود من به عنوان یک هنرمند این را میطلبد که در این شرایط با این زبان با تماشاگرم سخن بگویم.
زبان بسیار مستقیم و زبانی که در آن فقط روایت نمیشود، چون اگر این تاتر قرار بود فقط گزارش باشد، بسیاری از بخشهای شخصیت فروهرها و چیزهای ناگفته در آن منعکس نمیشد. من فکر میکنم که این کار ترکیبی است از گزارش و واقعیت و قصه. قصهای که از واقعیت میآید، مثل شخصیت دختر خبرنگار جوان ندا درنمایش.»
عکسها از اختر قاسمی، زمانه
نمایش «آفتاب سوخته» کاری از مجید فلاح زاده آخرین نمایش جشنواره بود. این کار با اینکه در بروشور آن اعلام نشده بود ولی میتوان آن را برداشتی از دو کار موفق نامید. کاری از علیرضا کوشک جلالی به نام «کاروان سوخته» و کاری از سهراب شهید ثالث با نام «در غربت»، که هر دو زندگی مهاجرین ترک در آلمان را به تصویر میکشند. علی رستانی و بهرام بهرامی بازیگران این نمایش بودند.
فستیوال با اجرای کنسرت گروه «سیران» جشن پایانی را برگزار کرد. گروه سیران مجموعهای از جوانان هنرمندی است که از کشورهای مختلف اروپایی، آذربایجان و ایران هستند. سیاوش رستانی جوان ایرانی ساکن کلن یکی از اعضای این گروه است.
نظر چند تماشاگر فعال تاتر:
ـ خود فستیوال تاتر خیلی جالب بود، دور هم جمع میشویم و دوستان را از کشورهای مخلتف میبینیم. کار آخری که دیدم خیلی جالب بود، کاری از بکت به نام «آخرین نوار کراپ» که سعی کرده بود دیالوگها را بردارد و به فرم تبدیلش کند.
ـ پردهخوانی شب اول گردآفرید را خیلی خوشم آمد. هر چند که صادقانه به خود او گفتم اگر میزانسنها را مینوشت و میتوانست بیشتر روی آن کار کند، خیلی بهتر میبود. چون از نظر تماشاگر حرکت اضافی و زاید روی صحنه دیده میشود، به همین دلیل ما تاتریها میگوییم که هرحرکت دست یا چشم یا بدن باید حساب شده روی صحبه اجرا بشود. اما شجاعت ایشان و درایتشان برای جمعوجور کردن کار صحنه قابل تحسین است.
ـ حقیقت این است که این کار فستیوال کاری است استخوان خردکن بین این مردمی که پراکندهاند. ایرانیهای پراکنده در جایی غریب و واقعا اینجا غربت است. کار سختی است و برای همین من همیشه میآیم که حداقل یک نفر به این جمعیت اضافه بشود. من واقعا لذت میبرم.
شانزدهمين فستيوال تئاتر ايرانی چهارشنبه ۱۱ نوامبر ساعت شش و
نيم بعد از ظهر در شهر کلن آغاز به کار کرد و تا روز يکشنبه ۱۵ نوامبر
ادامه دارد.
افتتاحيه فستيوال با پيام مجيد فلاح زاده که امسال پيام همبستگی با جنبش
مردم ايران بود شروع شد و با رقص ايرانی پری هنرمند هندی ـ آلمانی ادامه
يافت.
سپس شاعر ايرانی مهمان فستيوال محمد خليلی چند قطعه شعر خواند. ايرج زهری
کارگردان و بازيگر تئاتر در باره ی تئاتر ايران سخنانی به زبان آلمانی
ايراد کرد. سرود "سر اومد زمستون" با صدای بهرخ حسين بابايی بخش پايانی
افتتاحيه بود.
اولين تئاتر امسال نقالی گردآفريد از ايران بود.



















بانو فاطمه ملک (محسنی) سحرگاه روز جمعه ۱۵ آبان (ششم نوامبر) در شهر کلن آلمان درگذشت.
وی در ميان مادران و خانواده های زندانيان و جانباختگان سياسی به «مادر
محسنی» مشهور بود. اين نام، يادگار سال های طولانی دربدری در برابر زندان
های سياسی دو رژيم پهلوی و جمهوری اسلامی بود. او را هم زندانبانان و هم
خانواده های زندانيان سياسی، به نام فرزندانش، «مادر محسنی» صدا می کردند.
از سال ۱٣۵۰ رفت و آمد او در برابر زندان ها آغاز شد و در سال ۱٣۶۷ با
اعدام مجتبی محسنی، کوچک ترين فرزندش، پايان يافت. در اين سال های طولانی،
او با مادران ديگر زندانيان سياسی آشنا شد. درد مشترک آن ها را به هم
نزديک کرد و پيوند استواری در ميان آن ها ايجاد نمود.
«مادر محسنی» از زمره مادران داغداری است که پس از کشتار سال ۱٣۶۷ به
«مادران خاوران» معروف شدند؛ مادرانی که در راه زنده نگاه داشتن خاطره
فرزندان خود که در گورستان خاوران بدون هيچ نشان و سنگ قبری دفن شده اند؛
و برای مقابله با فراموشی اين جنايت هولناک؛ بيشترين نقش را داشته اند.
در مراسم خاکسپاری «مادر محسنی» که پيش از ظهر روز پنجشنبه ۲۱ آبان ماه (دوازده نوامبر) در شهر کلن برگزار شد، علاوه بر خانواده او، دوستان و آشنايان وی، از جمله گروهی از جوانان نيز شرکت داشتند.
به تصاويری از مراسم خاکسپاری توجه کنيد:


















نهمین «جشنوارهی جهانی سینمای تبعید» در شهر گوتنبرگ سوئد، با نمایش فیلم مستند «ماه، خورشید، گل بازی» به پایان رسید. جشنوارهی سینمای تبعید با نام «دنیا خانهی من است» از سال ۱۹۹۳ با همت و پشتکار حسین مهینی آغاز به کار کرد و هر دو سال یک بار در ماه اکتبر برگزار میشود.
جشنوارهی امسال همراه با نمایش ۹۴ فیلم در شش سینما و سالن نمایش، بخشهای متفاوتی از جمله بخش سینمای زیرزمینی، سینمای افغانستان و سینمای غرب در رابطه با تبعیدیان را نیز در برنامهی خود داشت. گفتوگویی با حسین مهینی، دبیر این جشنواره داشتم.
آقای مهینی ابتدا فشردهای از شیوهی برگزاری جشنواره را توضیح میدهد:
جشنوارهی ما همیشه یک برنامهی اصلی دارد که در آن آثار فیلمسازان تبعیدی را نمایش میدهیم و در کنار آن، چند برنامهی ویژه نیز داریم. یکی از برنامههای جنبی ما «نگاهی دیگر» است که تقریباً در هر دورهی جشنواره آن را داشتهایم. در این بخش، فیلمهای فیلمسازان غیرتبعیدی یا غیرمهاجر را که راجع به مهاجرین یا تبعیدیان ساختهاند، نمایش میدهیم.
گنجاندن این بخش در جشنواره به این علت است که معتقدیم آثار فیلمسازان تبعیدی یا حتی مهاجرین، نگاهی از درون است. مسائلی است که خود آنها تجربه کردهاند و با استفاده از ابزار سینما دارند تجربهها و حسهای درونی خود را بیان میکنند.
ولی آنهایی که نه تبعیدی هستند و نه مهاجر، با فاصله به ما نگاه میکنند. آنها با فاصله و با یک واسطه با ما ارتباط برقرار میکنند؛ با واسطهی این که داستانی را از کسی میگیرند یا روایتی را میشنوند. خود آنها این شرایط را تجربه نکردهاند. این برنامهی بخصوص، برای آگاهی از چگونگی نگاه آنها به ما هست.
حسین مهینی
جدا از این، بخشهای ویژهی دیگری نیز داریم؛ برای نمونه بخشی به عنوان «نقاط آتش» یا «نقاط بحران» داریم. در این بخش روی مناطق جغرافیاییای که دچار بحران هستند و کمترین جابجایی و کمترین اتفاق در آنجا، میتواند گسترش پیدا کند و روی سرنوشت کل منطقه و جهان تاثیر بگذارد، متمرکز هستیم. جاهایی مانند ایران، افغانستان، فلسطین.
از چه زمانی سینمای زیرزمینی در ایران شکل گرفت و رشد کرد؟
وقتی از سینمای زیرزمینی نام میبریم، بهخصوص در ایران که تمرکز بیشتر روی وجه سیاسی آن است، فکر میکنم خیلی شهامت میخواهد کسی نقطهی آغازی بر آن بگذارد. چون وقتی اتفاقی بر خلاف جریان مسلط افتاده است، معلوم نیست جایی ثبت شده باشد یا خیر. وقتی میگوییم زیرزمینی، نمیدانیم کی، کجا و روی چه دارد کار میکند.
مگر این که اطلاعات پیدا کنیم و ببینیم، مثلاً در دههی چهل، گروهی در حسینهی ارشاد که متأثر از اندیشههای شریعتی بودهاند، شروع به کار فیلم کردهاند. نوعی از فیلم که بر خلاف جریان مسلط بوده است.
جشنواره با فیلمی از آرش ریاحی، در مورد فرار ایرانیان و وضعیت دردناک آنها در کشور ترکیه، آغاز شد و با فیلم کلاوس اشتریگل در مورد زندگی حسین منصوری، فرزند خواندهی فروغ فرخزاد، به پایان رسید. هر دو فیلم با حضور کارگردانان آنها نمایش داده شد و در پایان فیلم، تماشاگران این امکان را داشتند با کارگردانان به گفتوگو بنشینند.
نظر چند تن از حاضرین را در ارتباط با جشنواره میپرسم:
«فیلمها خیلی جالب بود. خیلی زحمت کشیده بودند. ولی به نظر من، زمان آن خیلی کوتاه بود. در این یک هفته هم آقای مهینی و اطرافیان خیلی خسته شدند و هم ما بدو بدو کردیم که بتوانیم به همهی فیلمها برسیم. به این دلیل اگر زمان آن دو هفته بود، خیلی بهتر میشد. ولی فیلمهای خیلی قشنگی بودند.»
فکر میکنید برای بهتر شدن فستیوال باید چه کرد؟
«نمیدانم؛ آقای مهینی که خیلی زحمت میکشد. اما زمان یک هفته برای نمایش و دیدن ۹۳ یا ۹۶ فیلم، خیلی کم است. من هر سال برای دیدن فیلمها میروم. اما موفق به دیدن همهی آنها نمیشوم. امسال نیز سه فیلم از جشنواره را دیدم که برایم جالب بودند. جشنواره هم نسبت به سال پیش از نظر همکاری و مساعدتی که با هم داشتند، بهتر شده است.»
«در کنار فیلمهای درخشان و کارهای بسیار خوبی که به نمایش درآمد، نقطهضعفها و عدم هماهنگیهایی هم وجود داشت. مثلاً، بعضی فیلمها زیرنویس نداشت و یا به زبان اصلی بود. مانند فیلم «ماه، خورشید، گلبازی» که به زبان آلمانی و با زیرنویس انگلیسی نمایش داده شد و ممکن است برخی از دوستان هممیهن، فیلم را خوب نفهمیده باشند.»
«نارساییهایی هم در رابطه با حضور این همه هنرمند در اینجا وجود داشت، ولی روی هم رفته، این جشنواره یکی از دستآوردهای بزرگ خارج از کشور است و تا کنون جای بسیار خوبی را به خود اختصاص داده است.»
عکسها از اختر قاسمی
«از نقاط ضعف شروع میکنم؛ یکی از مسائل، کمبود جا و وقت کم برای دیدن این همه فیلم بود. از جنبههای مثبت جشنوارهی امسال هم حضور فیلمهای خوب و تنوع در فیلمها بود. فیلمهای ایرانی خصوصاً فیلمهایی که در خارج از ایران ساخته شدهاند، امسال بیشتر بود.»
«خُب این خیلی مهم است. چون ما در اینجا در حقیقت پناهنده هستیم و پناهندگی هم بار خاصی دارد. اگر این مسأله زیر سؤال برود، دیگر همه چیز بیمعنی میشود. امسال خوشبختانه آقای مهینی به آن توجه کرده بود. از این بابت، خسته نباشید میگویم.»
شاید این نکته جالب توجه باشد که سوئد یکی از کشورهایی است که به داشتن سازمانها و انجمنهای غیردولتی معروف است. در اروپا، سوئد تنها کشوری است که ایرانیان از امکانات فرهنگی قابل توجهی برخوردارند و حتی چندین موج رادیویی دارند که برنامههای متنوع فارسی برای ایرانیان پخش میکند.
دفتر فستیوال فیلم در ساختمانی در مرکز شهر گوتنبرگ جای دارد که فیلمسازان سوسیالیست سوئد در دههی ۶۰ میلادی برای نمایش فیلمهای آزاد و غیروابسته بنیاد گذاشتند.